روزی کویر را از تن برمیکَنم
این شهر را
این خاک را
روزی جنگل بر تن میکُنم
و به تماشای سقوط خشم مینشینم
به تماشای تبخیر اندوه
روزی
شاید دور
شاید نزدیک
آنگاه که مرگ، کوه بر تن میکند
و از بلندای صخره
به جنگل دست دوستی میدهد
روزی
شاید دور
شاید نزدیک