خدا نکند که یکی دوزاریش کج باشد و جوک را نگیرد. از این جوکهای شوهر عمهای منظورم نیست؛ اینها را که اگر کسی بگیرد و بخندد، مایۀ عجب است. بچسبیم به مابقی شوخیها و طنزها؛ تصورش را بکنید که یکی مطلبی را شوخیشوخی بگوید، اما بقیه آن را جدیجدی تجزیهوتحلیل کنند و براساس آن نظریه و ایده هم بدهند.
طرف در یوتیوب حکایت توانگر و درویش سعدی را میخواند و بعد میگوید از همان قدیمها سعدی با تفکرات کمونیستی مخالف بوده و الوبل. در لجنزاربودن این ایسمها که شکی نیست اما برای اثبات آن، چنگزدن به این حکایت یا از فریب میآید یا از کجفهمی؛ چرا؟
در این حکایت، درویشی دارد از توانگران بد میگوید و مذمتشان میکند. اما سعدی سر میرسد و به دفاع از این قشر برمیخیزد که توانگران به خاطر شکم سیر و روان آرام و لباس تمیز، عبادتشان بیشتر توسط خدا مقبول واقع میشود. ضمن اینکه به مستمندان کمک میکنند و ثواب میبرند. و چون مالومکنت دارند و میتوانند هر شب را با صنمی صبح کنند، دیگر در فکر دزدی و تجاوز و اینجور چیزها هم نیستند. پس بیشک جایشان در بهشت است.
ایرج پزشکزاد هم در بخشی از کتاب «طنز فاخر سعدی» این حکایت را بررسی میکند و نظرات بزرگانی چون ملکالشعرا بهار، عبدالحسین زرینکوب، غلامحسین یوسفی و علی دشتی را دربارۀ آن میآورد. یکی از این حکایت به عنوان طرز تفکر دو طبقۀ متفاوت یاد میکند، یکی آن را نشانی از عدالت بالای سعدی میداند و دیگری از یک سبک نگارشی متفاوت یعنی جدال بین دو نفر برای تفهیم یک پیام حرف میزند.
اما در این میان پزشکزاد نظر دیگری دارد و معتقد است که این حکایت سعدی بهنوعی طنز است. به نظر ایشان سعدی با زبانی وارونه از فقر حرف میزند، نه از ثروت. چرا این طور میاندیشد؟
سعدی حکایت را بهظاهر با دفاع شروع میکند اما بعد به تلخی و حقایق سخت زندگی فقرا میپردازد و بینیازی توانگران از گناه را مدیون سفرۀ پر و شکم سیر خود میداند. او ریشۀ گناه را در فقر میبیند و میگوید شخصی که گرسنه است خواهناخواه به معصیت میافتد؛ چون «چون سگ درنده گوشت یافت نپرسد کاین شتر صالح است یا خر دجال».
از طرفی نویسندگان و شاعران بهنام اروپایی مثل گوته، بالزاک، ویکتور هوگو، ولتر و بایرون همگی آثار سعدی را در دستۀ طنز قرار دادهاند. پزشکزاد خود در این کتاب، ابیات و حکایتهای مختلف آثار سعدی را به جزء بررسی میکند و مهر تأییدی بر این دیدگاه میزند.
حالا که خود من هم این را میدانم، وقت سعدیخوانی دیگر برداشتها و نگرشم جور متفاوتی است و ناخودآگاه طنز آن را میبینم و میگیرم. خدایش بیامرزد ایرج را که دست کم در باب سعدی، دوزاری بنده را انداخت.