احساسات آدمی تصویر می‌خواهد نه توصیف (به بهانۀ رمان بی‌لنگر)

برای من همین شروع کافی بود  که بیش از پیش به خواندن «بی‌لنگر» علاقه‌مند شوم:

«پیمانه‌ ها و پیمان ها اینک شکسته اند،
بر خاک ریخته است خون شهیدان برای هیچ. 
صدها امید خام بر باد رفته است. 
این دیو نیک صورت بار دگر پس از هزار 
ما را فریفته است. جلاد تاجدار
رفته است، بر مسندش دستار بند جلاد. 
گوئی که جای خائن دانا را 
یک مشت خائن نادان گرفته‌اند. 
بازی ولی همان است، بازیگران همان
با صد نقاب تازه، اما با یک تفاوت:
رزمندگان صحنه دیروز 
قربانیان بازی امروزند…»

راوی نگاهی متعصبانه به پیش از انقلاب و بعد از آن ندارد؛ با اینکه خانواده‌اش را در راه مبارزه برای آزادی از دست داده. او گذاری می‌بیند از یک دیکتاتوری خائن دانا به یک دیکتاتوری خائن نادان.

هرچند همیشه برایم سؤال است وقتی جوانان 57 از مارکسیسم و لنینیسم و این جور ایدئولوژی‌ها می‌خواندند آیا هیچ ایده‌ای از قابلیت اجرایی‌شدن آن داشتند؟ آیا هیچ‌ الگویی از اجرایی‌شدن آن داشتند؟ آیا کسی نبود که با خود فکر کند مگر می‌شود در جامعه هیچ‌ طبقه و دولتی نباشد؟ گروه‌های کوچک مبارزی که خودشان تشکیل داده بودند هم حتی رهبران و سردسته‌هایی داشته، آن‌ هم با مزایا و تسهیلات خاص خودشان و این هم یعنی نظامی طبقاتی.

اگر قرار بود بشر برای هر مکتب و نظریه‌ای چنان ذوق‌زده بشود که روی پایش بند نباشد و بخواهد آن را در زندگی بشریت به اجرا درآورد که سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. از ابتدای آفرینش آدم، میلیون‌میلیون نظریه و تئوری آمده و رفته. البته حالا که فکرش را می‌کنم می‌بینم هیتلر هم اعتقاد داشت نژاد آریایی باید بر زمین حکم‌فرما بشه یا مسلمانان هم اعتقاد داشتند همۀ جهان باید به اسلام ایمان بیاورند، و برای همین اعتقاد و باور خود تا توانستند قتل عام و کشورگشایی کردند. شاید قیاس این دو درست نباشد. به گمانم نتوانسته بلاهت واقعی عملکرد انقلابیون را نشان دهد. به نظرم آن‌ها هم این پرسش‌ها را از خود داشتند اما نفرت‌شان از حکومت حاکم باعث می‌شد چشم‌وگوش‌ودل روی واقعیت‌ها ببندند و مرغ‌شان یک‌پا داشته باشد. و با هر خونی که ریخته شد و هر تصمیم اشتباهی که گرفته شد، جری‌تر شوند. از سویی گذار از جهل و سنت‌های کهنه و پوچ هم هزینه دارد. هر کس که اولین‌بار مقابل‌شان بایستد محکوم به نابودی است و تاوان می‌دهد. اگر آوانگارد عمل کند و عجله به خرج دهد که دیگر بدتر. و گناه شاه همین بود به نظرم. او کشوری پیشرفته می‌خواست، هم‌سطح با اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها، اما در داخل با مقاومت مردم روبه‌رو بود و ملاهایی که افسار مغز مردم را به دست گرفته بودند و به این سو و آن سو می‌کشاندند. برای مقابله با این سرکشی‌ها و ترسی که در دلش رقص می‌کرد، بنای انتخاب‌ها و تصمیمات اشتباه را گذاشت و شد آنچه نباید.

از موضوع دور شدم. بهمن شعله‌ور در این رمان بدون آنکه به انتزاع یا سانتیمانتالیسم پناه ببرد، رنج را به تصویر می‌کشد. هر کسی نمی‌تواند با کلمات از درد و آشفتگی تصویر بسازد؛ قبول دارید؟ اما او نه از اشک و آه می‌گوید و نه از واژه‌های احساسی استفاده می‌کند. در عوض، به قول اهل فن «اکت» می‌آورد؛ کنش‌هایی درست و به‌جا.

اسکندر کشته می‌شود: 

  • مادر هر سال در تولدش با کیک و دسته‌گل به سر قبر خالی از جسد او می‌رود و سر آخر هم در سالگرد مرگش می‌میرد. 
  • پدر خود را در خانه حبس می‌کند و سر آخر در سال‌روز تولد او می‌میرد. 
  • و برادر در سال‌روز مرگ او تا می‌تواند مست می‌کند و آوارۀ بارها.

راوی زندگی‌اش را از دست‌رفته و بی‌معنا می‌بیند؛ پس پشت پا می‌زند به همه‌چیز:

  • رابطه‌اش را با دوست دختر و دایی و برادرش به هم می‌زند. 
  • با خودکشی دوستش همراهی می‌کند. 
  • و خود را به دست جلادان جدید کشور گرفتار می‌سازد.

همین کنش‌های عینی و زنده‌ هستند که بی‌هیاهو و فریاد، درد را به جان‌مان می‌ریزند و در ذهن‌مان ثبت می‌کنند. 

اما در چنین فضای سنگینی چطور می‌توان خواننده را تا پایان همراه و مشتاق نگه داشت؟ شعله‌ور برای این کار در همان ابتدای کتاب ما را با پرسشی مواجه می‌سازد؛ راوی چه تصمیمی می‌خواهد بگیرد؟ او باید برای رهایی از درد و سردرگمی خود تصمیمی بگیرد که ممکن است به بهای جانش تمام شود. و این تردید و تعلیق است که تا آخر ما را با خود می‌کشد.

به نظرم بی‌لنگر درس مشقی است برای نجات از کلیشه‌‌نویسی در روایت تلاطم‌های درونی و برای نشان‌دادن احساسات و نه فریادزدن آن‌ها. حیف است که از این درس و لذت توامان بی‌نصیب بمانیم. البته اگر در شرایط بی‌لنگر کنونی تابش را دارید؛ وگرنه که به نظرم به جای آن می‌توان برای جور هندُستان بهمن فرسی زمان گذاشت که پرطنز است، واژه‌مند و لنگری برای ذهن پریشان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست‌های پیشنهادی

شبکه‌های اجتماعی